وقتی مدعی شدی همه چیز رو می دونی

خوب راستش اول تعجب کردم

بعد سکوت کردم و سعی کردم معنی حرفت رو بفهمم

صدات رو بارها توی ذهنم مرور کردم

می دونی؟

،نمی دونستم چه جوابی بهت بدم

فقط بهت ذل زده بودم و فکر می کردم

تا اینکه به خودم گفتم چرا باید حتماً جوابی بهت بدم؟

پس برگشتم که برم ولی برای چند لحظه منصرف شدم، راستی چیه؟

چرا دست و پات رو گم کردی؟

 ...من فقط

واقعاً تو همه چیز رو می دونی؟