تو را دوست دارم یا زند گیم را و من میگویم زند گیم مرا
و تو مرا ترک خواهیکرد اما افسوس که ندانستی که زندگی من تو هستی.
می تونی دل بسپری به فراموشی من
رنگ حاشا بزنی به غم عاشق شدن
اما در خاطر تو من موندگارم نازنین
تا غروب این زمین تا طلوع واپسین
بیشتر از من چه کی تو رو دوست داشت و شناخت
چه کسی با سختی شب پاییز تو ساخت
می دونم یش همه منو انکار می کنی
روشنی آینه مو تو تیره و تار می کنی
|
| ||||
|
يکشنبه دوم بهمن 1384 |
به ابر گفتم عشق چیست؟! بارید به باد گفتم عشق چیست؟! وزید به پروانه گفتم عشق چیست؟! نالید به گل گفتم عشق چیست؟! پرپر شد به انسان گفتم عشق چیست؟! اشک از دیدگانش جاری شد و گفت: دیوانگیست!! | |||
عشق
و عشق تنها عشق
.. تو را به گرمی يک سيب ميکند مانوس
و عشق تنها عشق
..مرا به وسعت اندوه زندگيها برد
....مرا رساند به امکان يک پرنده شدن
خوشا به حال گياهان که عاشق نورند
..و دست منبسط نور روی شانه آنهاست
نه وصل ممکن نيست
هميشه فاصله ای هست
.. و عشق صدای فاصله هاست
.......صدای فاصله هايی که غرق ابهامند
دوستی جواب داد من دیگران را بوسیله سلامی اشنا میکنم تو بو سیله نگاهی
من دیگران را بوسیله دروغ از هم جدا میکنم
و تو بوسیله مرگ